املای نانوشته…

الهام صالح

قصه، قصه باز کردن نوشابه نیست. قصه، قصه واقعیت است. واقعیتی که می گوید:«املای نانوشته، بی غلط است.»

مدیر سایت عکس دوربین.نت، قلم و کاغذ به دست گرفت و شروع به نوشتن کرد. از پیش پیدا بود که این املا دشوار است. ممکن بود واژه ها اشتباه نوشته شود. ممکن بود نمره، نمره ردی باشد. ممکن بود…

اما این املا باید نوشته می شد، املای پرغلط، بهتر از املای نانوشته بود. این قصه، قصه واقعیت است. واقعیت که می گوید:«املای نانوشته، بی غلط است.»

اما قصه، از کجا شروع شد؟ از نام های مستور در کاغذها، از روبان هایی که نام ها را قاب گرفت، از برندگان، از اجرا. قصه شروع شد، قصه یک املا. این املا بی غلط نبود. اجرای ضعیف، ناهماهنگی ها و شاید غلط های دیگر. اما برخی از واژه های این املا، تکان دهنده بود. صدای هق هق زنانه ای که در سالن پیچید، بغض هایی که فروخورده شد، اشک هایی که بر پهنای صورت ها نشست…

 تصویر آن ها که نبودند، بر پرده سالن جای گرفت تا خود اثباتی باشد بر این که ما با دیار فراموشی بیگانه ایم. و اگر این املا، هزار هزار غلط داشت، این واژه های درست، همه غلط ها را پاک کرد.

قصه، قصه واقعیت است. واقعیتی که می گوید:«املای نانوشته، بی غلط است.»

کارگاه های برگزار شده، فیلم های به نمایش درآمده تا امروز. نقص هایی هم وجود داشته بی شک. نقص هایی که گردانندگان جشنواره، به آن واقف اند قطعا، نقص‌هایی که امسال هست، اما سال بعد نیست. هر چه نباشد این جشنواره، یک کودک چهارساله است، کودکی که اشتباه، اقتضای شرایط سنی اوست.

نه! قصه، قصه توجیه نیست. قصه واقعی یک املا است، املایی که حتی اگر پر غلط باشد، بهتر از املای نانوشته است. قصه، قصه واقعیت است. واقعیتی که می‌گوید:«املای نانوشته، بی غلط است.»

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.