الی رید در سال 1946 در آمریکا متولد شد. در سال 1969 از مدرسهی هنرهای زیبای نیویورک فارغالتحصیل شد و در مدرسهی کندی هاروارد به تحصیل علوم سیاسی پرداخت.
الی در سال 1970 به عنوان عکاس بدون مرز شروع به کار کرد. عکسهای او در دههی 80 از السالوادور، گواتمالا و دیگر کشورهای آمریکای مرکزی توجه آژانس مگنوم را به خود جلب کرد. در تابستان همان سال نامزد عضویت در آژانس شد و در سال 1988 به عنوان اولین عکاس آفریقایی-آمریکایی عضو رسمی آژانس مگنوم شد.
الیرید که علاقهی شدیدی به عدالت اجتماعی و اثرات جنگ بر جامعه اتفاقاتی همچون جنگهای 1982 در آمریکای مرکزی، جنگ بیروت (با حضوری طولانی بین سالهال 1983 تا 87)، درگیریهای هایتی در سال 1986، عملیات نظامی آمریکا در پاناما در سال 1989 و اغتشاشات کینشاسا در آفریقا را پوشش دادهاست.
او در سال 1988 برای فیلم مستندی با عنوان Poorest in the Land of Plenty (فقیرترینها در سرزمین فراوانی) به روایت مایاانگلو (Maya Angelou)، از اثرات فقر بر کودکان آمریکایی عکاسی کرد.
الی به توانایی فوقالعادهاش در انتقال موضوعهای پیچیده به شکلی ساده، شناخته شدهاست. او اولین عکسش را از مادرش و در 9 سالگی گرفت. در 24 سالگی عکاسی خبری را آغاز کرد و قبل از تحصیل در رشتهی "تحلیل اجتماعی جنگ" در دانشگاه هاروارد به عنوان کارمند در روزنامههای متعددی کار کرد.
الی رید همچنین به عنوان عکاس با کارگردانانی همچون رابرت آلتمن همکاری کردهاست. او تاکنون در مرکز بینالمللی عکاسی، دانشگاه کلمبیا، دانشگاه نیویورک و دانشگاه هاروارد سخنرانی و تدریس کردهاست. وی همزمان با پوشش خبری در بیروت، هایتی و پاناما، کتاب Black America (آمریکای سیاه) را منتشر و مستند Getting Out (خروج) را کارگردانی کرد.
او میگوید: "مهمترین چیز برای من این است که میتوانم به عنوان بک عکاس حرفهای فعالیت کنم؛ چیزی که هسته و اساس کار من است_ واسطهای بر انسان بودنام."
مصاحبهای که در زیر میخوانید خلاصهای است از آنچه که در سایت fourthirdsphoto آمدهاست.
چه شیوهای از عکاسی را بیشتر از همه دوست دارید؟
عکاسی مستند همیشه مورد علاقهی من بودهاست.
از چه چیزی الهام میگیرید؟
دیدن اولین نور صبحگاهی باعث میشود تا من به همه چیز متفاوت نگاه کنم.
چه چیزی شما را یک فوتوژورنالیست خوب کرد؟
فوتوژورنالیست خوب بیوقفه نسبت به دنیای اطرافش کنجکاو است و همیشه امیدوار است وارد آن دنیا شده و از آن عکاسی کند.
چه زمانی برای اولین بار خودتان را یک عکاس حرفهای احساس کردید؟
اولین کار حرفهای من زمانی بود که در سال 1972 یک ماموریت عکاسی برای مجلهی ووگ انجام دادم. در اولین روز کاریم در Middletown Times Herald Record در سال 1977 بود که خودم را یک عکاس حرفهای تمام وقت دیدم.
چطور شد که به عکاسی دیجیتال روی آوردید؟
تجربهی شگفتانگیز و مستقلی بود و من تقریبا همه جا دوربین دیجیتالم را با خودم میبرم.
شما خیلی از فوتوشاپ استفاده میکنید؟
من خودم زیاد از فوتوشاپ استفاده نمیکنم، اغلب دستیارانم این کار را انجام میدهند.
برای آرشیو کردن چه کار میکنید؟
من تعداد زیادی هارد درایو دارم.
از چه لنزهایی بیشتر از همه استفاده میکنید؟
عمدتا از لنزهای 60-12 مم با 4/2.8F ، 35-14 مم با 2F ، 200-50 مم با 3.5/2.5 F، 25 مم با 2.8 F و 150 مم با 2 F.
نصیحت شما به کسانی که میخواهند عکاس حرفهای شوند چیست؟
بروید بیرون و عکسهای زیادی از موضوعاتی بگیرید که برایتان جالب است یا کنجکاوی درونیتان را برمیانگیزد. انجام دادن کاری که دوست دارید سادهترین راه پیداکردن خوشحالیست.
وقتی هنرمندی برای بیان دردها ، رنج ها ، احساسات و تفکرات خود دست به دامن هنر خود می شود آنگاه است است که انقلابی رخ می دهد آری انقلاب! من از انقلابی صحبت می کنم که در طول تاریخ هنر توسط هنرمندان زیادی دیدیم و شنیدیم..ما درد ون گوگ را هنگام بریدن گوش خود حس کرده ایم ما فریاد ادوارد مونک را در تابلوی (جیغ) شنیده ایم…اما همواره این سئوال پیش می آید که این هنرمندان واقعآ در پی چه چیزی بودند!..می خواستند چه چیزی را ثابت کنند!؟..چه مقدار از دردهای آنها را مردم شنیدند و با آنها همراه شدند..؟
از این هنرمندان در دنیای معاصر هم کم نیستند فقط مقداری توجه و تآمل در مورد آنها لازم است تا کارهایشان بیشتر شناخته شوند.
دیوید نبردا نمونه ای بارز از این هنرمندان است که بیشترمان با عکس ها وکارهای او آشنائیم او متولد ۱۹۵۲ در مادرید اسپانیاست که از سن ۱۹ سالگی از بیماری روانی اسکیزوفرنی رنج می برد او مجموعه ای از تصاویر شخصی خودش را در دهه های ۱۹۸۰و ۱۹۹۰ ساخت و در آنها روند بیماری ونیز تخیلات بعضآ مالیخولیایی اش را به تصویر کشید این تصاویر از طبیعتی به خاطر ماندنی برخوردار هستند واین ویژگی تا حد زیادی به دلیل ایهام جاری در آنها بروز می یابد نبردا برای خلق این تصاویر خود را از موقعییت خویش جدا کرده و پس از آن در یک آپارتمانی در شهر مادرید که دارای فقط دو اتاق بود خود را زندانی کرده و هیچ گونه ارتباطی را با جهان خارج نداشته و تنها وابستگی اش به یک دوربین عکاسی و گاهی اوقات به طراحی های خود بوده است…
عکس های نبردا را می توان به چهار مرحله ی زمانی تقسیم کرد:
مرحله ی اول کاری او که شامل پرتره های سیاه و سفیدند که مابین سال های ۱۹۸۳-۱۹۸۹گرفته شده اند..مرحله ی دوم مابین سال های ۱۹۸۹-۱۹۹۰٫٫//مرحله ی سوم در سال ۱۹۹۷ واوج کاری او را می توان در سال ۱۹۹۹ مشاهده کرد که به جزء مرحله ی اول کاری او تقریبآ بقیه ی کارهای نبردا تصاویر رنگی هستند که تمامی آنها با یک دوربین ۳۵mm با دولنز ۵۵mm ویک macro-angle 28 mm کار شده اند.
او هنرمندی استثنایی است با اسکیزو فرنی خاص خود که عادت داشت صحنه هایی از شهید جدید عرصه ی بین المللی هنر را عرضه کند زخم ها و شلاق های روی پوست او بصورت کاملآ واقعی و جدا از هرگونه صحنه سازی و اجراست در کارهای نبردا نوعی دیوانگی با آفرینش وابسته به عکاسی همراه است طوریکه احساس می شود تنها التیام بخش بیماریش دوربین است.حالت مالیخولیایی آثار او به خاطر این است که او از لحاظ روانی و بیماری خود در عذاب است طوریکه در مورد آثار او می بینیم که بدن خود را با استفاده از تیغ یا چاقو به شدت آسیب می زند تا شاید بدین گونه دشمن درون خود را ملاقات کرده و اورا بیرون کند.سکوت میراث بزرگی از وجود نبرداست سکوتی که همراه درد است دردی که ذهن و روان اورا آزار می دهد و اورا مجبور به مقابله ی با آن می کند.
کارهای نبردا در عین اینکه شاید حالتی آزاردهنده و مشمئز کننده ای برای بیننده به همراه داشته باشد ولی دارای حس زیبایی شناسی عمیقی از درد و رنج وجودی انسان است درد و رنجی که بسیار زیباو خلاقانه تصویر شده اند تا شاید از این طریق راهی را به سوی معنویت انسان بگشایند و بر علیه بی عدالتی های این جهان شورش کنند بعضی از کارهای او به وضوح به شهادت مسیح اشاره می کند بدنی لاغر و رنج کشیده – مویی بلند ..او عذاب میکشد تا شاید از این دردها رهایی یابد..
میراث بزرگی از از هنر عصر دینی باروک در اسپانیا را در کارهای نبردا می توان مشاهده کرد میراثی از رنگ – نور – فرم…همچنین بدن های لاغر و کشیده ی او ارتباط بسیار نزدیکی با آثار هنرمندان منریسم(شیوه گرا) همچون ال گرکو(elgreco) پارمیجانینو(parmigianino)و…دارند.
شاید بتوان این نوع نگاه عکس های نبردا را از جنبه ی دیگر در کارهای جوئل پیتر ویتکین هم مشاهده کرد چون هردوی آنها به نوعی با مسئله ی درد و رنج انسان و مشکلات مربوط به آن مواجهند همانطوریکه میدانیم کارهای ویتکین خزانه ایست از کیفیات انزجار برانگیزی که بر هرکسی می تواند تآثیر بگذارد کارهای او پراست از جنبه های پیچیده ی انسانیت که از خشونت و اضطراب های جنبه های زندگی مدرن تاثیر می گیرد ..هردوی این هنرممندان برای بیان اهداف خویش به نوعی از هنر body art بهره میگیرند ولی در دو سوی کاملآ متفاوت طوریکه در کارهای نبردا این بدن خود هنرمند است که مورد آزار و اذیت خود قرار میگیرد تا شاید بدین گونه مرهمی باشد برای دردهایش در این دنیا ولی بدن های ویتکین عمومآمردو زن های مرده ای هستند که انگار در جهانی دیگر مورد محاکمه و بازپرسی قرار گرفته اند..
اسکیزو فرنی نوعی بیماری مغزی جدی – مزمن وناتوان کننداست تقریبآیک درصد از جمعیت دنیا طی دوره ی زندگی خود به آن مبتلا می شوند شدت و جدییت علائم آن معمولآ در بیماران ایجاد ازکار افتادگی وناتوانی- ایجاد تغیرات پریشان کننده – شروع ناگهانی علائم دیوانگی و جنون – کناره گیری و انزوا ی اجتماعی و تردشدگی – رفتار وگفتار غیر عادی – خیال و توهمات – تحریف از واقعیت و…می کند.